شمس الدين رشديه
127
سوانح عمر ( فارسى )
بدين وسيله آب تامين شد . بديهى است آب كه دور بود تامين شد ، نان كه پهلوى خودشانست بطريق اولى تامين مىشود . آن شعر سعدى با اندكى تغيير مفهومش را بدست داد : تو نيكى ميكن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز خلاصه رشديه از بركت خدمتى كه هيجده سال قبل ، محض براى خدا انجام داده بود ، با رفيقانش كمى بآسايش افتادند . ولى درهرحال فراموش نكنيم كه هر سه اسير دولت استبداد و مقصر حكومت جابرهاند . بايد بعسرت و سختى و مرارت و ناراحتى باشند ، پس بايد بدانيم كه در كلات خرما پخش نميكنند ، ولى توجه ميرزا عليخان در وضع اينان بسيار بسيار موثر بود و از پى ناراحتيها ميكاست . در وسط كلات عمارتيست داراى گنبد زيبائيست كه از سنگهاى كبود ساخته شده است ، و از بناهاى شهريار قهار نادر شاه افشار است كه از قراريكه ميگويند ، اين بنا را براى خود ساخته بوده كه پس از مرگ هم زير اين گنبد دفن شود . اين بنا فعلا دار الحكومه است ، محل سكونت اسيران ما يكى از اطاقهاى كنار افتاده اين عمارتيست . روزها رشديه با بزرگان و ريشسفيدان كلات معاشرت داشته ، باخلاق و روحيات اهالى آشنائى كامل پيدا كرده بود . معاشرين رشديه مفتون بيانات او شده ، ششدانگ با او رفيق شده بودند . حضرات در كلات بودند ، تا فرمان مشروطيت صادر و آزادى اينان تلگرافا ابلاغ شد . چون فرمان آزادى بوسيله حكومت كلات به آقايان ابلاغ شد ، مجد الاسلام و ميرزا آقا مانند كودكى كه به پستان مادر بدود به طرف تهران دويدند . اما رشديه خواص اهالى كلات را دعوت كرده مژده مشروطه را ابلاغ و منافع آن را بيان كرده ، و آزادى عموم را تبريك گفت و همه را باتحاد و برادرى و رفاقت خوانده ؛ ضمنا چنين گفت ، « شما به چهل و دو اسم ماليات ميدهيد . از بركت مشروطيت چهل قسم آن موقوف خواهد شد و شما فقط به دو اسم جنسى و نقدى ماليات خواهيد داد . » از بابت نمونه دو نوع از مالياتهاى مرسوم آنجا را بيان ميكنيم : وقتى حاكمى تنگ اسبش آنجا پاره شده بود ، بنام پول تنگ « تنگپولى » مالياتى مقرر شده بود . وقتى حاكم براى پسرش عروسى كرده بود ، از آن پس مالياتى بنام پول عروسى « طوى پولى » مرسوم شده بود . به همين منوال مالياتهاى فراوان از من درآرى بر آن بيچارگان تحميل كرده بودند . رشديه پس از اين بيانات گفت ، « يك در خانه شما خرابست و سيل برده است ، بايد بسازند كه دوران خانه خرابى تمام شد . براى اين كار هريك از شما از صد دينار تا يك تومان و صد تومان يا از هر جنسى كه داشته باشد ، يا هرجور كمكى كه بتواند در اين راه فرمايد ، مضايقه ننمايد . » صداها بلند شد من يك بز مىدهم ، ديگرى گفت من دو من آرد ، سومى 2 قران ، چهارمى يك قران ، پنجمى يك تومان ، بدين ترتيب حاضر شدند كمكها فرمايند . رشديه آقا شيخ على پيشنماز را گفت ، « جنابعالى قلمدان را درآورده اينها را كه آقايان مرحمت ميفرمايند يادداشت كنيد . » اجناس زيادى جمع شد . همه را فروختند مبلغى شايسته بدست آمد .